كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

872

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

فتوحات . مجموع لشكرها با غنايم بىاندازه و فتوحات بلند آوازه در وقتى كه آن حضرت از جانب حلب به جانب ماردين بازگشته بود ، در لب آب فرات به اردوى اعلى پيوستند و به نوازش پادشاهانه اختصاص يافتند . و چون اميرزاده سلطان حسين درين ايلغار آثار جلادت اظهار كرده بود ، عنايت پادشاهانه نقوش جرايم او را به زلال عفو تمام فروشست و اجازت ملاقات كرامت فرموده به نظر التفات آن حضرت ديدهء دولت او روشنايى يافت و موكب مظفر لواچون به حمى رسيد « 1 » و در وقت عزيمت جانب دمشق عمارتى عالى در ظاهر آن شهر ساخته بودند - چنان‌كه گذشت - و حمويان كه متفرّق بودند جمع آمده و از عاقبت كار انديشه نكرده آن عمارت را خراب ساخته بودند . آتش خشم جهانسوز زبانه كشيده فرمود كه آن شهر را سوخته و مردم را اسير گرفته به هر خشتى كه از آن عمارت كنده بودند سرايى عالى را عاليها سافلها ساختند و از آن‌جا عازم حلب گشته و از دمشق تا حلب هفتاد فرسخ است و چون نواحى حلب معسكر همايون شد فرمان اعلى نفاذ يافت كه عمارت آن‌جا به تخصيص قلعه‌اى بدان عظيمى را چنان خراب كردند كه اثرى باقى نماند و بعضى را سوختند و سيد عزّ الدين هزار جريبى و جمعى امرا كه در قلعه بودند به موكب همايون پيوستند . و حضرت صاحب‌قران ، از حلب به چهار كوچ ، به كنار فرات آمد و سپاه منصور به كشتى و شناه از آب گذشتند و احمال و اثقال گذرانيدند و به حوالى قلعهء بيره فرود آمدند . والى آن‌جا با پيشكش و خدمات شايسته به درگاه عالم‌پناه آمد . عاطفت پادشاهانه آن شهر و اهالى آن را بخشيد و در آن محل قرا عثمان رسيده سعادت بساط بوس دريافت و آن حضرت از آن‌جا نهضت نموده ميل شكار فرمود و بعد از چند روز اصناف شكارى جمع آمده به تيغ و تير و نيزه بسيارى كشته شد و

--> ( 1 ) . ظف : ( ج 2 ص 251 ) « . . . چون به حمى رسيد ، مردم آنجا از شقاوت و بدبختى اظهار مخالفت نموده عماراتى كه سپاه ظفرپناه ، گاه توجه ساخته بودند مجموع بركنده . . . »